امام‌ خمینى از نگاه فقیه نواندیش مرحوم آیت‌الله العظمی صانعی

امام در حفظ کرامت انسان‌ها قطع نظر از زبان، بیان و قلم سرآمد تمام روحانیت بود. ارتباط و شاگردی بنده نسبت به امام بود که این تاثیر و نگاه را راجع به نوع انسان به بنده دادند.

پرسش: پیرامون زندگی و احوالات حضرت امام از آغاز نهضت تا پیروزی انقلاب اسلامی، در زمان حیات و بعد از رحلت ایشان، نویسندگان و محققان، کتاب‌ها و مقالات فراوانی نگاشته‌اند که چاپ و منتشر گردیده است. صاحب‌نظران داخلی و خارجی نیز پس از مصاحبه‌ها و ملاقات‌های خود با امام اظهارنظرهایی کرده‌اند و آن را به صورت کتاب یا جزوه گردآوری نموده و انتشار داده‌اند.
حکایات و خاطرات بسیاری هم از حرکت‌های سیاسی، اجتماعی، سیر و سلوک امام توسط بستگان و یاران نزدیک ایشان نقل شده که می‌توان آن را تاریخ شفاهی ایران و انقلاب اسلامی دانست. اما آن چه در این‌جا می‌خوانید، گفتارهایی است مستند از زبان شخصیتی عالم که سال‌ها شاگرد حضرت امام بوده و در محفل او حضور داشته و در متن حرکت تاریخی‌ امام پیوسته در کنار و همراهش بوده است. ایشان این مطالب ناگفته را در مناسبت‌های مختلف و فرصت‌های مغتنم برای شاگردان و دیدارکنندگان بازگو کرده است.
فقیه نواندیش در این گفتارها ضمن پرداختن به سیره و روش عملی و قولی حضرت امام و بازتاب اندیشه‌های فقهی و آراء سیاسی ایشان برای نسل جوان، در پی آن بوده تا همچون امام و رهبرش، روح استبداد، تبعیض، ظلم و بی‌پروایی نسبت به حقوق انسان‌ها را از جامعه بزداید و در مقابل آن، حاکمیت مردم به سرنوشت خویش و احیای آزادی و روح عدالت را در ساختار آن تعمّق بخشد. ایشان سعی نموده تا روحیه برابری و برادری در میان جوامع بشری با صرف نظر از مسائلی همچون: نژاد، جنس، رنگ و مذهب تحقّق یابد.
مجموعه این گفته‌ها در کتابی با نام «فقیه نواندیش» آمده است که گزیده‌ای از آنها را ملاحظه می‌نمایید:
مقام علمی و ویژگی‌های تدریس
من در اوایل سنه 1335 در مسجد سلماسی رسماً به درس امام رفتم. قبل از این سنه به صورت شکسته، بسته می‌رفتیم، ولی از سنه 1335 درس امام را مرتّب تا زمانی که در قم تشریف داشتند حضور پیدا می‌کردم... تقریباً اگر بخواهیم طبقه‌بندی کنیم شاگردان حضرت امام را، ما دوره سوم یا طبقه سوم شاگردان امام بودیم که تا آخر خدمت ایشان ماندیم... ما از بحث خارج تیمّم خدمت امام رفتیم. خارج تیمّم بر محور کتاب شرایع بود. بعد هم بحث نجاسات و طهارات تا آخر. چند سال آن بحث‌ها را فرمود، بعد هم بحث خارج مکاسب محرّمه، همان بحث‌های مکاسب محرّمه که به قلم خود امام چاپ شده است. بعدش هم بحث بیع تا بیع فضولی که در قم فرموده‌اند و سپس ادامه آن را در نجف دنبال کردند. خارج اصول امام هم، یک دوره از بحث برائت تا آخر تعادل و تراجیح و دوره دوم هم از اول مباحث الفاظ تا مبحث اجتهاد و احتیاط؛ یعنی یک دوره کامل اصول و یک نیم دوره را خدمت امام شاگردی کردیم. بعد رسید به سنه 1342 و امام دیگر درسشان را تعطیل فرمودند و قضایای نهضت که پیش آمد. مباحث فقهی و اصولی، هر دوی آن را مفصّل نوشتم.
وقتی دوره سطح را تمام کردم برای شرکت در درس خارج امام خمینی یا رفتن به نجف، نزد آیت‌الله فکور رفتم استخاره کنم. پس از استخاره، ایشان گفت: شما یا به عتبات می‌خواهید بروید یا به جلسه درس شخص بزرگی، چون تعبیر استخاره روضه بهشتی آمده است. اگر هم به جلسه درس آن بزرگ بروید همیشه با دوستان اختلاف نظر خواهید داشت و در بحث‌ها درگیر خواهید بود. بعد به ایشان گفتیم: ما برای درس امام ـ آن‌وقت حاج آقا روح‌الله می‌گفتند ـ استخاره کردیم. ایشان هم خیلی تعریف کردند و ما هم رفتیم. واقعاً درس امام باغی از باغ‌های بهشت بود که همه نعمت‌های معنوی و علمی و روحانی ما از همین باغ است. به هر حال، پس از استخاره، درس خارج فقه حضرت امام را انتخاب کرده و مرتّب حاضر شدم و با چند نفر، درس ایشان را مباحثه می‌کردیم که از جمله هم مباحثه‌ای‌ها حضرات آقایان؛ حاج شیخ زین العابدین ذوالفقاری، حاج شیخ حسین زرندی، شیخ اسماعیل ابراهیم‌نژاد، حاج شیخ محمد فاضلی اشتهاردی بودند. در دوران مبارزه و اختناق، برای مباحثه در مدرسه فیضیه راه می‌رفتیم و درس امام و نظرات او را بلند بلند با ذکر نام ایشان می‌گفتیم تا دیگران با امام آشنا شوند و حرف‌های محقّقانه او را بفهمند.
امام‌خمینی بر مباحث و مسائل فقهی و اصولی تسلّط داشت. شاگردان را پرورش علمی می‌داد. از درس ایشان رموز و کرّ و فرّها را فرا می‌گرفتیم. باید حواسمان جمع می‌بود؛ چون کدهای فراوان می‌آموخت در همه امور، به‌ویژه در درس نظم داشت و بعد از هر درس یک ضابطه و یا یک قاعده از ایشان یاد می‌گرفتیم.
درس امام خیلی جهات ارزنده داشت: یکی از آن جهات بحث‌های تحقیقی و تطبیقی ایشان بود. ورود و خروجش در مباحث منحصر به‌فرد بود. مطالب را زیرو رو می‌کرد. به گونه‌ای بحث می‌کرد که شاگردان را وادار به مطالعه و دقّت می‌نمود و از این جهت درس امام بسیار سازنده و آموزنده بود. کسانی که به درس امام می‌آمدند، معمولاً اهل تحقیق و اهل مطالعه و دقّت بودند. این خاصیّت درس امام بود....دوم آن‌که، وقتی از درس امام فارغ می‌شدیم یک مطلب، دو مطلب با یک قاعده، دو قاعده به دست آمده بود، هیچ روزی بر ما نگذشته بود، مگر آنکه بنده و دوستانمان یک ضابطه یا یک نکته‌ای را از درس امام گرفته بودیم که برای اجتهاد و پرورش فکری ما خیلی مهم بود. سوم آن‌که، عنایت خاصی به اخبار داشت؛ همانند آیت‌الله بروجردی. چهارم آن که، عنایت به اقوال فقها داشت. پنجم آن‌که، احترام خاصی به همه علما و بزرگان می‌کرد. در هیچ یک از آثار ایشان کوچک‌ترین تندی به بزرگان نداشته است. حتی کسانی که عقیده مخالف داشتند.
در مسائل علمی، امام هیچ‌وقت این‌گونه نبود که به کسی اجازه حرف زدن ندهد. نظریاتی که می‌داد، حتی رساله‌ای را که نوشته بود، با ایشان صحبت می‌شد و ایشان جواب می‌داد و جواب هم قانع‌کننده بود. همان‌طور که در درسش این چنین بود. هیچ‌گاه به نظریه خودش و به آن‌چه که خودش می‌فرمود مغرور نبود، بلکه زمینه و فضا را برای سخن گفتن و اشکال کردن شاگردان فراهم می‌کرد... در تربیت شاگردان و رشد دادن افراد، خیلی امام بزرگوار بود.
یک روزی امام در مسجد اعظم که تدریس می‌‌فرمودند، بحثی را مطرح کردند، من شبهه‌ای به ذهنم آمد، وقت گذشته بود، بعد از درس، ایشان سریع رفتند. من هم رفتم منزل ایشان، سوال را نوشتم و خدمتشان دادم، نوشته را خواند و کنار گذاشت و جواب نداد. از منزل بیرون آمدم، به اخوی (آیت‌الله حاج شیخ حسن صانعی) گفتم: امام امروز جواب شبهه ما را نداد. گفت: خیلی توقع داری. صبیه امام‌ بیمارستان بستری است و پزشکان تقریباً قطع امید کردند، طبیعی است که حواس امام به جریان صبیه‌اش باشد. ـ البته امام در جریان مریضی صبیه‌اش برای شفای او در منزل اخوی ختم (اَمَّن یُجِیبُ) گرفتند و مرحوم قاضی را دعوت کردند و طلبه‌ها را هم مهمان کردند. به هر حال وضع خوب شد. ـ فردایش قبل از این که درس را شروع کند، فرمود: فلانی دیروز اشکالی نوشته و به من داد، منتها من دیروز در اثر گرفتاری‌های خاصّی که داشتم جواب ندادم، معذرت می‌خواهم و الآن جواب می‌دهم و وارد بحث شدند و مفصّل جواب دادند. ببینید، این خیلی بزرگواری است و در تربیت افراد نیز خیلی موثّر است....ما که در درس خدمت امام می‌رفتیم پس از کلاس؛ چه در فقه‌اش و چه در اصولش، دنبال ‌سر امام راه می‌افتادیم، در همان کوچه‌هایی که به طرف منزل ایشان منتهی می‌شد، با ایشان می‌رفتیم و شبهات خود را مطرح می‌کردیم. امام یک بار هم نشد بفرماید: چرا دنبال من راه می‌اُفتی؟ ما می‌رفتیم و مسائل را می‌پرسیدیم و جواب می‌داد و هیچ‌وقت روترش نمی‌کرد. امام به سوالات شاگردان توجّه و عنایت داشت.
سیاست امام ‌‌خمینی
راجع به تدبیر امور جامعه که به سیاست‌گذاری هم معروف است، سخن فراوان است، ولی یک نکته ظریف در باب تدبیر امور جامعه در زندگی سیاسی ایشان به چشم می‌خورد که معمولاً کمتر به آن توجّه می‌شود و آن بزرگواری همراه با مروّت، مدارا، عدالت، انصاف و قسط است. با نگاهی به ایام نهضت و حاکمیت امام، پی می‌بریم که تدبیر امور بر این اساس بوده است. انصاف و مروّتی که اگر در مباحث حقوق بشر، آزادی و دموکراسی نباشد، انسان بودن معنا و مفهومی نمی‌یابد. یعنی انسان دوست بدارد برای دیگران، آن‌چه را که برای خود دوست می‌دارد و دشمن بدارد برای دیگران، آن‌چه برای خود دشمن می‌دارد. اگر ما بخواهیم با سیاست امام آشنا بشویم، باید به آن مباحث و دیدگاه‌های اخلاق علمی و عملی ایشان توجّه کنیم تا بفهمیم که چگونه جامعه را هدایت کرد.
از نکات مهم در مبانی سیاسی امام، این بود که برای مردم سخت ارزش و احترام قایل بود. شخصیتی که می‌توانست فقط به فکر مرجعیّت خود باشد و کسی هم توقعی از او نداشت. اما زمانی که احساس کرد ملتش، ذلّت و خواری می‌بیند و کسی هم به فکر نیست، مسئولیت دینی خود را فراموش نکرد و به نجات امت و نسل جوان ایرانی اهمیت داد و در روز چهارم آبان 1343 شمسی، حمله شدیدی به تصویب قانون کاپیتولاسیون کرد و عزّت مردم مسلمان ایران را احیا کرد. به مردم شخصیّت داد و به شاه و دستگاه قانونگذاری‌اش حمله شدید‌اللحنی کرد.
از نقاط روشن اندیشه امام، علاوه بر حفظ فرهنگ و تفکر دینی و اهمیت به مردم، احیا و حفظ میراث کهن بزرگان حوزه قم و کرسی‌های درس بود. شما به یاد ندارید که آن زمان درباره حوزه علمیه قم چه می‌گفتند. حوزه علمیه را، حوزه روضه‌خوان‌ها و بی‌سوادها می‌دانستند. مکانی که نه دارای تحقیق است، نه فقاهت. امّا امام با رنج سفر و تبعید به ترکیه و سپس نجف اشرف، کرسی تدریس خود را به جهت حفظ ارزش‌های نهفته در حوزه قم آغاز کرد.
احیای جمهوریت و اکثریت‌
از برکات وجود امام، احیای اصل جمهوریت و اکثریت بود. شما در تاریخ فقه و فقاهت نمی‌توانید شخصیتی مانند امام را بیابید که همزمان بر روی دو اصل جمهوریت و اسلامیت تاکید ورزد. اینجا دیگر بحث استنباط و رساله عملیه نیست، بحث حاکمیت مردم است. موضوعی که امام آن را از پس قرن‌ها استبداد و خودکامگی، جمهوری نامید و مردم را برای تثبیت و تحکیم آن فرا خواند. در صورتی که حاکمیت مردم در فقه ما رو به فراموشی می‌رفت و یا با استنباطات کوتاه و بدبینانه، مردم را (لاَ یَعقِلُونَ) و (لاَ یَشعرُونَ) می‌پنداشتند. ایشان این فکر اشتباه را از ما و حوزه‌های علمیه دور کرد و نشان داد که رای مردم بی‌اهمیت نیست، مردمی که تا به امروز حوزه‌های علمیه را نگاه داشته‌اند و نگذاشته‌اند که حوزه، به حکومت و قدرت وابسته شود. مردمی که جبهه‌ها را اداره کردند و باعث افتخار ایران و اسلام شدند.
ما اهمیت موضوع «اکثریت مردم» را در مبانی فقهی هم می‌بینیم. مثلاً اگر مردم در نماز از امام جماعت ناراضی باشند، امامت او کراهت دارد و صاحب «‌حدائق» معتقد است که براساس دلالت روایات، جماعت او کراهت دارد؛ چرا که حکم سلطان جائر را پیدا می‌کند. علامه حلّی در «تذکره» می‌گوید: اگر جمعیتی راجع به انتخاب امام جماعت اختلاف پیدا کنند و هر دسته‌ای فردی را تعیین نمایند، اولویت با کسی است که اکثریت او را انتخاب کرده‌اند. امام جماعتی که مامومین او را نخواهند، حقّ ندارد نماز جماعت بخواند. امام آمد این موضوع را زنده کرد و گفت مردم در تعیین سرنوشت خود آزادند. خود مردم باید کشور را بسازند و آن را اداره کنند. نمی‌شود با زور به مردم چیزی تحمیل کرد. «باید» فقط از آن خدا و معصومین(ع) است، آن هم با روشی که در اسلام نسبت به آن وجود دارد.
امام زیربنای حرّیت و آزادی را با رفتار و کردارش در حوزه علمیه بنا گذاشت. در حوزه کهن‌سال نجف، بر تمام حیله‌های باب ربا خط بطلان کشید و فرمود عقلاً درست نیست. امام بعد از استقرار حاکمیت جمهوری اسلامی، مساله معادن را مطرح کرد و فرمود: آنها متعلّق به ملت و حکومت است. امام با دنیایی از میراث ماندگار و کهن و آثاری جاویدان که هویّت ما را در آن ثبت کرده بود آمد. سلام خدا بر او باد.
خویشتن‌داری و اخلاص امام
امام دو خصوصیت ممتاز داشتند که از عرفان و مقام فناء فی‌اللّه ایشان سرچشمه می‌گرفت؛ اخلاص و خویشتن‌داری. خویشتن‌داری امام به نحوی بود که حتی در فوت عزیزترین فرزندش و همچنین در طوفان‌های مهیب انقلاب و جنگ آن را از دست نداد و ذره‌ای در ایشان تزلزل ایجاد نشد. بهترین پیام‌ها را داد و مناسب‌ترین تصمیم‌گیری‌ها را اتخاذ کرد. به نظر من، همین صفت موجب شد که ایشان بر خلاف سیاستمداران جهان، در طول حیات سیاسی خود لغزشی نداشته باشند.
خصوصیت دیگر، اخلاص است، که از عالی‌ترین مراتب اخلاقی است؛ یعنی انسان به جایی برسد که با دیدن هر عملی به نفع مردم و برای خدا، نه تنها غمگین نشود بلکه خوشحال هم باشد. منشا این حالت به مرحله‌ای از فناء فی‌اللّه باز می‌گردد؛ یعنی این انسان نه ثواب را می‌بیند و نه خود را و از این حالت ناراحت نیست، چرا که فنا و محو در خدا شده است. برای او مهم این است که کار خیری انجام شده است. در این مرحله آنها کلاً جز خدا نمی‌بینند و طبق فرمایش حضرت علی(ع) به جایی می‌رسند که «وجدتک مستحقاً للعبودیه فعبدتک». تصور نمی‌کنم که در طول قرن‌ها کسی در اخلاص، به مقام امام رسیده باشد.
امام خمینی و کرامت انسانی
امام در حفظ کرامت انسان‌ها قطع نظر از زبان، بیان و قلم سرآمد تمام روحانیت بود. ارتباط و شاگردی بنده نسبت به امام بود که این تاثیر و نگاه را راجع به نوع انسان به بنده دادند. ایشان عملاً در رفتار، کردار، نوشتار و گفتار، کرامت انسانی را در حدّ بالا تبیین کردند. بنده همیشه بعد از درس پشت سر امام ـ با قبای اصفهانی و کلاه و عمامه ـ حرکت می‌کردم، ولی در عین حال ایشان یک بار رو ترش نکرد و یک بار نشد که سوالات ما را جواب ندهد و مطلب را بدون جواب بگذارد. خوب این گویای این است که امام برای انسان، منهای موقعیت و شخصیت اجتماعی ارزش قایل است، ایشان همه اینها را نادیده می‌گرفت و به انسان «بما هو انسان» نگاه می‌کرد.
 

###




نظرات کاربران

آخرین اخبار
از پرسش به شما 1
از پرسش به شما 2
یادداشت و نظر
از پرسش به شما
تماشا و نشست
© تمامی حقوق برای شرکت ایده بکر مبین محفوظ است.