اقدام عجیب و بی سابقه ایرنا در ذکر نام وزیر دولت روحانی که به دام یک زن افتاد

تجربه‌ی ورود زنانی در گذشته به حریم خصوصی رجلان سیاسی و مدیران عالی کشور همچون علی جنتی، عطاء الله مهاجرانی و.. مخدوش کردن و یا سوزاندن اعتبار و برند آنان این گمانه را تقویت می‌کند...

پرسش: خبرگزاری دولت (ایرنا) روز یکشنبه در اقدامی عجیب و بی سابقه در میان رسانه ها، نام یک وزیر دولت روحانی را ذکر کرد که به دام زنی افتاده بود که با ورود به حریم خصوصی او، اعتبارش را تباه ساخت.

 ایرنا در تحلیلی که امروز با عنوان «عبرت های قتلی مرموز» منتشر کرد، وزیر اسبق ارشاد دولت روحانی را در دولت نخست وی، با ذکر نام و به صراحت متهم به رابطه با یک زن کرد.

 ایرنا در این اقدام عجیب و بی سابقه خود حتی وزیر ارشاد دولت اصلاحات را بی نصیب نگذاشت و به صراحت با نام بردن از وی، او را هم به عنوان فردی معرفی کرد که زنی وارد حریم خصوصی اش شد و  سوزاندش.

در ماجرای قتل میترا استاد که انبوه خبر و تحلیل در رسانه های گوناگون داخلی درمورد ورود زنانی غیر همسر به زندگی خصوصی مقامات منتشر شد، رسانه های وزین و اسم و رسم دار، چه اصلاح طلب و یا حتی اصولگرا از ذکر صریح و کامل نام مقامات سابق و متهم دولت های روحانی و اصلاحات مرتکب چنین اقدامی، پرهیز داشتند و حتی در مواردی از ذکر اسم وزارتخانه نیز امتناع می ورزیدند و یا به ذکر فقط نام خانوادگی او آن هم به صورت اختصاری اکتفا می کردند.

این نحوه برخورد هموم رسانه ها بیشتر متاثر از لزوم رعایت حدی از اخلاق بود که نمونه بارز آن تیتر و توجه غیرجنجالی و غیر سیاسی روزنامه کیهان در نخستین شماره بعد از انتشار خبر قتل میتر استاد به دست محمد علی نجفی بود که تلاش کرده بود با این واقعه عادی برخورد کند و حفظ حریم کند. این اقدام کیهان بازتاب نه تنها د رداخل بلکه در خارج نیز پیدا کرد.     

هرچند ممکن است در فضای مجازی که نشر اطلاعات بعضاً همراه با بی ضابطگی است، نامی از مقامات و افراد دارای روابط با زنانی برده شود اما رسانه هایی که شناسنامه دارند و هویت مشخصی دارند، به دلایل گوناگون از نشر این گونه اطلاعات پرهیز دارند؛ کما اینکه در طی سال های گذشته و اخیر در مورد رابطه برخی مقامات با زنانی با وجود صحت اطلاعات، از صراحت اطلاعات و ذکر نام افراد درگیر این ماجراها خودداری کرده اند.  

اما انتشار این مطلب امروز ایرنا که در زیر به طور کامل می آید، ناظران رسانه ها را بر آن داشته که در ایرنا چه مدیرانی؟ و با چه کیفیت کار و تجربه و توانمندی اداره یک رسانه خبری، برسرکارند؟ که اینچنین دور از اخلاق حرفه ای و در واقع بعنوان نشانه ضعف مدیریت خبر، نام وزرا را به عنوان کسانی که به دام زنان افتادند، به صراحت ذکر می کنند:

 

 

عبرت های قتلی مرموز

 

تهران- ایرنا- هفته ی گذشته خبر قتل همسر دوم یک رجل علمی و سیاسی سوژه‌ی داغ رسانه های همگانی و شبکه های اجتماعی کشور بود؛ حال که چند روزی از وقوع این جنایت و نقل حدیث ها و روایت و تحلیل های متفاوت و گاه متناقض آن می گذرد شایسته است برای پندآموزی برخی از مهم ترین درس و عبرت های این واقعه‌ی تلخ و حیرت انگیز را از نظر گذرانده و برخی از گمانه زنی های صاحب نظران و کارشناسان بی نام و نام دار را به اجمال مرور کرده و مورد بررسی قرار دهیم.

 

هفته‌ی گذشته خبر قتل همسر دوم یک رجل علمی و سیاسی سوژه‌ی داغ رسانه‌های همگانی و شبکه‌های اجتماعی کشور بود؛ این خبر تکان‌دهنده و عبرت‌آموز از ابعاد مختلف قابل تأمل و تفکر است؛ اول اینکه از سویی قاتل یکی از چهره‌های برجسته ی علمی و سیاسی کشور با رزومه و کارنامه‌ای درخشان از طیف اصلاح طلبان و از جمله اعضای حزب کارگزاران سازندگی است؛ و از سوی دیگر، مقتول هم همسر رسمی و دوم وی بوده که شائبه‌هایی مبنی بر اجیر شدن او به مثابه پرستوی اطلاعاتی بر سر زبان‌هاست. همین دو سویه‌ی متفاوت و ناهمگون کافی بود تا رسانه‌های همگانی و بویژه رسانه‌ی ملی و برخی مطبوعات با دست پاچگی و یا ذوق زدگی کم نظیری به انعکاس اغراق گونه، غیر منصفانه و سوگیرانه‌ی خبر این جنایت، یحتمل با اهداف سیاسی و حزبی تدارک و برنامه‌ریزی شده مبادرت کردند و بعضاً با شیوه‌ی متفاوت پوشش خبری و تهیه‌ی گزارش‌های تصویری شیطنت آمیز و خلاف واقع و در خوشبینانه‌ترین حالت عجولانه، اعتبار نسبی خود را بیش از پیش مخدوش و در معرض قضاوت افکار عمومی قرار دهند.

حال که چند روزی از وقوع این جنابت و نقل حدیث‌ها و روایت و تحلیل‌های متفاوت و گاه متناقض آن می‌گذرد شایسته است برای پندآموزی برخی از مهم‌ترین درس و عبرت‌های این واقعه‌ی تلخ و حیرت‌انگیز را از نظر گذرانده و برخی از گمانه زنی‌های صاحب نظران و کارشناسان بی نام و نام دار را به اجمال مرور کرده و مورد بررسی قرار دهیم.

متأسفانه چندی ست که مطالبه حق و حقوق فردی در جامعه از طریق توسل به زور و ریزش خشونت تباه کننده هستی افراد به پدیده‌ای عادی تبدیل شده و بیم آن می‌رود که با گسترش نابهنجاری‌ها و نابسامانی‌های اقتصادی و اجتماعی و عمیق‌تر شدن شکاف طبقاتی در آینده‌ی نزدیک شاهد نهادینه شدن آن و افزایش هر چه بیشتر پرونده‌های قضائی و جنایی حتی در میان اقشار تحصیل کرده و فرهنگی جامعه باشیم؛ اقشاری که قرار بوده به مثابه گروه‌های مرجع الگو و اسوه‌ی نوجوانان و جوانان مان از هر کنش خشونت‌زایی برحذر باشند تا در آینده نگویند وای به روزی که بگندد نمک؛ و دور باد زمانی که فصل پایانی گفتگوها و مشاجرات شلیک گلوله‌ای باشد.

تجربه‌ی چند مواجه و برخورد فیزیکی گروه‌های مرجع از مداح تا استاد دانشگاه نشان می‌دهد که مالکیت و داشتن مجوز سلاح، گاهی فکر استفاده ارادی و یا کمتر ارادی از آن را در اذهان مالکانشان بارور می‌کند بویژه در خانواده و جامعه‌ای که گفتگو دیگر کارساز نبوده و یا به ان اهمیتی داده نمی‌شود؛ لذا باید نسبت به بازنگری مجوزهای سلاح‌های گرم رجل سیاسی و اجرایی منزوی و بازنشسته و ضرورت در اختیار داشتن آنها بررسی‌هایی صورت گیرد.

اگر چه کسب قدرت و جاه و ثروت و مقام، نفسِ زیاده خواه و لذت جوی انسان را در هر مرتبه و شأن اجتماعی، علمی و حتی روحانی پیوسته به بهره‌گیری از مزایای آن فرا می‌خواند با این حال اگر چه اختیار همسر دوم در شرایط خاص گاه از سوی همسر اول در جامعه‌ی در حال گذار ما هم مجاز شمرده می‌شود ولیکن صرف نظر از توطئه و دسیسه این جنایت می‌تواند هشداری باشد برای مردان مرفه و برخوردار از ثروتی که برای چند صباح کام‌جویی بیشتر، خود را بسادگی در ورطه‌ای خوفناک و گاهاً بی بازگشت قرار خواهند داد. غافل از آنکه به بیان روانشناسی " زنان هوشمند فقط برای تسخیر قلب مرد عاشق، آغوش می‌گسترانند و یا برای تحصیل و تصاحب مال و اموال او و اگر این دو نشد برای تعدی و تجاوز به حریم و مخدوش ساختن آبرو و حثیت او"! واضح است که دختران عاشق پیشه و رومانتیک که دل در گروی دیده‌ی یاری ماه جبین و پهن پیکر می‌دهند از این دسته خارج بوده و ندرتا هدف شکار مردان همسر دار قرار می‌گیرند.

در طی سنوات گذشته رخدادها و وقایع مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی همواره بهانه و گاه ابزاری بوده برای تسویه حساب‌های سیاسی و محکوم کردن جناح و طیف سیاسی خاصی در کشور، ولیکن مصادره به مطلوب از این جنایتِ مشکوک برای بهره برداری‌های سیاسی و استفاده از تعابیری چون" شلیک به قلب اصلاحات"و یا " پایان اصلاحات" در حالی که ابعاد پشت پرده‌ی واقعه آشکار نشده و بیم آن می‌رود که دسیسه‌ای برای تخریب این چهره‌ی بی حاشیه‌ی اصلاح طلب در کار باشد از جمله مصادیق بداخلاقی رسانه‌ای و سو استفاده از اعتماد افکار عمومی به مطبوعات و صداقت رسانه‌هایی است که باید بی هیچ سوگیری به قضاوت پدیده‌ها بنشینند.

این خبر هولناک و عجیب در ظرف چند ساعت به خوراک رسانه‌ها و مطبوعات معاند غربی مبدل شد و متأسفانه شیوه‌ی برخورد موجب گزینش تیترهای جنجالی نشریات ایندیپندنت و نیویورک پست و واشنگتن پست و خبرگزاری‌های مطرح جهان چون الجزیره گردید که متأسفانه با سو استفاده و موج سواری از این موج خبری در پی مخدوش کردن و سیاه نمایی چهره‌ی رجلان سیاسی کشور برآمدند (و اینگونه تیتر برگزیدند که" سیاستمدار ایرانی پس از اعتراف به قتل همسرش همراه با مأموران پلیس چای می‌نوشد")؛ لذا لازم است اصحاب مطبوعات با فراگیری اصول روزنامه نگاری بحران و نهادهای انتظامی و قضائی با بازنگری به شیوه‌های بازجویی، احتیاط و مراقیت های ویژه ای را در دستور کار خویش قرار دهند تا اینگونه سوژه‌ی رسانه‌های فرصت طلب غربی نشویم.

از آنجا که هچ رسانه‌ای حق ندارد چهره متهمی را بدون پوشش منتشر کند (چه رسد به فیلمبرداری از نهاد مرجعی چون سیما) و یا آلات قتاله نباید در دستان کسی به جز قضات و تیم جنایی باشد و متأسفانه تناقض‌های آشکار و کم سابقه‌ای هم در انعکاس اخبار جنایی از سوی صدا و سیما دیده و شنیده شده انتظار می‌رود از طریق نهادهای رسمی و حقوقی علیه صدا و سیما اعلام جرم شود تا شاید در این رسانه‌ی ملی و حتی رسانه‌های همگانی دیگر در شیوه‌ی انعکاس و پوشش خبری اخبار وقایعی حساس برانگیزی از این دست احتیاط‌های لازم از سوی دبیران سرویس‌ها و مدیران شبکه‌ها به عمل آید.

و امروز با فرض نبود هیچ دسیسه و توطئه ای، دریافت چنین اخبار نگران کننده‌ای از پس پرده‌ی زندگی خصوصی گروه‌های مرجع و نخبگانی چون آن مرد نجیب و نخبه و مغز تحلیل گر ریاضیات، امروزه نسل کنجکاو و هوشمند بی توجه به تحلیل و گمان‌های متعددی مبنی بر دسیسه‌ای سیاسی از خود می‌پرسند که علم، تجربه و تخصص ایشان با آن همه آموزه‌های تربیتی و دینی و کوه تجربه چگونه قدرت بازدارندگی اش را از دست داد؟!

گمان‌های پلیسی

از میان برخی حدس و گمانه‌های مختلف منعکس شده صرف نظر از برخی روایت‌های تخیل گونه‌ی پلیسی مواردی قابل تأمل تر و بحث برانگیز تر به نظر می‌رسد که در ادامه دو گمانه‌ی محتمل‌تر خاطر نشان می‌گردد:

نجفی خود قاتل نبوده و تنها قتل همسرش را برای نجات فرد دیگری همچون دخترش که قبلاً چند ین بار تهدید به اسید پاشی شده بود به گردن گرفته است! در این ارتباط سه عامل خونسردی و آرامش مثال زدنی نجفی، اقدام به استحمام مقتول در زمان مشاجره (که مستلزم آرامش روحی است) و حضور دخترش در منزل میترا استاد به عنوان اولین نفر مراجعه کننده به صحنه‌ی جنایت در شکل گیری این گمانه مؤثر بوده است!

تجربه‌ی ورود زنانی در گذشته به حریم خصوصی رجلان سیاسی و مدیران عالی کشور همچون علی جنتی، عطاء الله مهاجرانی و.. مخدوش کردن و یا سوزاندن اعتبار و برند آنان این گمانه را تقویت می‌کند که میترا استاد هم با نقشه و برنامه ریزی قبلی، به بهانه‌ی کاندیداتوری شورای اسلام شهر خود را به چهره‌های اصلاح طلبی چون نجفی نزدیک کرد، و با طراحی سناریوی هتل اسپیناس و خوراندن مایه‌ای که یحتمل دارای مسکراتی بوده و.....پس از فیلمبرداری و انتشار آن در شبکه‌های اجتماعی با انگیزه‌ای شیطانی و کم سابقه (از جمله مجبور کردن ایشان به انصراف از شهرداری به منظور عدم تعقیب برخی پرونده‌های موسوم به مفاسد اداری و مالی وی را از پیگیری مفاسدی مالی و اقتصادی منصرف و به در نهایت به حیات سیاسی وی به عنوان چهره‌ای اصلاح طلب پایان دهند و این در حالی است که مخالفان جریان اصلاحات بر این اعتقادند که طرح اجیر کردن زنان زیبا روی و فریبنده با عنوان "پرستوهای اطلاعاتی" نوعی بازی سیاسی است که اصلاح طلبان حال که تشت رسوایی اخلاقی شأن از بام بر زمین افتاده- برای رهاندن نجفی از طناب دار و اجرای مطلوب عدالت به راه انداخته‌اند.

سخن آخر

این واقعه نشان داد که شیطان در اشکال و صور مختلف با ترفندهای متعدد و بدیع قادر است تهدیدی بالقوه برای همه ی ما صرف نظر از جایگاه و مقام و مرتبه به شمار آید و هر که سهم بیشتری از قدرت و مال و جاه برخوردار باشد بیشتر از دیگران کم برخوردار در معرض تهدید و تباهی است و دیگر آنکه خشونت حد و مرزی نداشته و چنانچه عنان صبر و عقل از دست برود همه‌ی انسان‌ها از عالم و جاهل و حتی نخبه ای آرام و متینی چون نجفی را می‌تواند همچون برسیسای عابد و بلعم باعورای مستجاب الدعوه در لحظه‌ای به یک فاسق و کافر و شخصیت برجسته ای چون او را به قاتلی مبدل کند و اینجاست که می‌توان به عمق این فراز دعای حضرات معصومین پی برد که چرا به ما فرمودند پیوسته از حضرتش عاقبت به خیری طلب کنیم و از درگاهش مستمرا بخواهیم که ما را آنی و چشم برهم زدنی به حال خود وانگذارد که این بشر همانگونه که خداوند متعال در قرآن کریم فرموده است" به هنگام بی نیازی و تصاحب قدرت و مکنت، در پی کامجویی (مشروع و غیر مشروع) برآمده و طغیان گر و ویرانگر خواهد شد: (ان الانسان لیطغی ان راه استغنی / آیه ۶ و ۷ سوره‌ی علق).

محمد مهدی فتوره چی

 

 

 

###




نظرات کاربران

آخرین اخبار
از پرسش به شما 1
از پرسش به شما 2
یادداشت و نظر
از پرسش به شما
تماشا و نشست
© تمامی حقوق برای شرکت ایده بکر مبین محفوظ است.